عبد الله قطب بن محيى

359

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

تعالى بما يتولّى به عباده الصّالحين . آدمى گرم انديشهء كارها است كه مبنى بر حيات است و در انديشه نفس حيات اصلا نيست ، گويى كه آن امرى مقرر است و عجب‌تر آنكه نامقررتر همه چيز حيات است ، اى ديده ( ور ) پاى بست محكم بايد ساخت كه بعد از آن ديوار و سقف بر آن نهند ، تمام كار و بار جهان مبنى بر زندگى است ، اولا امر حيات خود مقرر كن و قاعدهء زندگى استوار ساز تا از مرگ آمن باشى ، بعد از آن بناى كارها بر آن نه و اگر گويى اين قاعده را چگونه استوار سازم كه استوارپذير نيست ، گوييم : پس آنجا خانه مساز و بر « شفا جرف هار » « 1 » بنيان تأسيس مكن ، تقوا و رضوان خدا بجوى و بناى كار بر آن نه كه آن اصلى اصيل است استوار ، هرچه كنى براى وجه خدا كن كه باقى است كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ . « 2 » امير جعفر كلبار الحقة اللّه بالانوار ( را ) ديدى كه در مضمار امانى ، چه اسب‌ها مىتاخت و هر گوشه طاق و رواقى مىساخت ، اجلش ناگاه گريبان گرفته به غريبستان برد و از طاق و رواق طاق ساخت ، كجا شد آن چستى و آن چابكى ؟ كجا شد آن فرّ و فرزانگى ؟ كجا شد آن دست و آن دستگاه ؟ مال پايمال گشت و جاه چاه ! اكنون باز بسته كردار خويش است يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ « 3 » اگر كردارش صالح است او را در اين چاه عين الحياتى گشايند كه قبر را بر وى روضه‌اى سازد از رياض بهشت ، آرى « هركسى آن درود عاقبت كار كه كشت » . اى بازماندگان - و همه بشر بازماندهء يكديگرند - از مرگ يكديگر عبرت گيريد و

--> ( 1 ) . بخشى از آيه 109 سوره توبه « لب پرتگاه مشرف به سقوط » . ( 2 ) . سوره رحمن ، آيه‌هاى 26 و 27 « هرچه بر [ زمين ] است فانى شونده است ، و ذات با شكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند » . ( 3 ) . سوره انشقاق ، آيه 6 « اى انسان حقا كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد » .